خاطرات شهید شاهرخ 3
عباس شیرازی از دوستای قدیمی شاهرخ
حر دیگری در محرم
شاهرخ عاشق امام حسین بود، ازکوچکی آقا را دوست داشت و این محبت را از مادر به یادگار داشت
هر سال به کمک دوستانش هیئت را راه اندازی می کرد
سخنران آن هیئت پیرمرد عالمی بود به نام حاج آقا تهرانی و شاهرخ رو خیلی دوست داشت
در سال پنجاه و هفت ساواک به هیئت ها اجازه نمی داد که بیرون بروند
اما شاهرخ این اجازه رو گرفته بود و با هیئت حرکت کرد و ظهر برگشتند به حسینیه
یه روز گفت: ببینید رفقا، این همه بخاطر امام حسین به سرو سینه زدیم، و از آن طرف
فرزند آقا« امام خمینی» رو بدون دلیل تبعید کردند
و این سید می گوید: شاه نباید این همه پول را خرج عیاشی و خوش گذرانی کند
این سخن را حاج آقا تهرانی هم گفته بود
شاهرخ ادامه داد: این سید با یه عبا و یک لباس به مبارزه برخواسته
اما شاه با این همه توپ و تانک از پس او بر نمی آید.
یه روز حاج آقا تهرانی به شاهرخ گفت: هر وقت تو را می بینم یاد مرحوم طیب می افتم
طیب هم برای خودش گنده لاتی بود و یه بار هم زده بود تو گوش رئیس پلیس
اما یه روز او را گرفتند و گفتند تا به امام خمینی دشنام ندهد رهایش نمی کنند
و او به هیچ عنوان قبول نکرد گفت: من تاحالا امام را ندیده ام و به او دشنام نمی دهم
حاج آقا قسم خورد که در همین شهر طیب را به رگبار گرفتند
بعد ادامه داد: طیب این درس را خوب یاد گرفته بود که
مرگ با لذت بهتر از زندگی با ذلت است.
ادامه دارد
منبع: بر گرفته از کتاب شاهرخ حر انقلاب اسلامی
نظر یادتون نره ها!!
.............................................
رویای زیبا...
برچسب ها :
خاطرات شهید شاهرخ 2 عباس شیرازی از دوستان قدیمی شاهرخ . . .
بالا تر از چهار راه جوهوری، نرسیده به چهار راه امیر اکرم، کاباره ای بود به نام « پُل کارون » بیشتر مواقع با شاهرخ میرفتیم آنجا. همیشه چهار یا پنج نفر به دنبال شاهرخ بودند. همیشه هم او رفقا را دعوت میکرد. صاحب اون جا از یهودیان قدیمی تهران بود. یکروز بعد از اینکه کار تموم شد، ناصر(صاحب کاباره) منو صدا زد و گفت: این جوانی که هیکل درشتی داره اسمش چیه؟ چیکاره است؟! |
برچسب ها :

